یاله خدا نام ن

بمناسبت چهارمین سال عروج

استاد فرزانه

ومعلم فداکار ودلسوز اسکستان

شادروان کیومرث کلانتری

 

سه روز ز بعدفروردین سال نیم صد وسه

بدنیا پا نهاد در اسکستان یک مه پاره بچه

همه دست فشان و پایکوب وشادان ومسرور

که زین مولد آورده براشان یک طبق نور

پدر ازبس بوده خورسند و روی خندان

ثنا می گفت دمادم برحضرت دادار منان

شنو از مادرش که دست بر دعا داشت

هزاران بوسه بر این نوزاد میگذاشت

دمادم قد وبالایش ، انداز می کرد

به روز وشب (کیومرث) را ناز می کر

روزان وسالان گذرکردبر دردانه نوزاد

تاکه آمدمهرو رفت کلاس درس با دلی شاد

به هر روزش هزاران آفرین داشت

به اوراقش معلم بیست می نگاشت

چنان ساعی وکوشا بود وباهوش

که هیچ درسی نمی کرداو فراموش

به سال هفتم که رسید زمادر جدا شد

در اسبو کلاس ومدرسه بهرش بنا شد

همونجا هم شهره گشت وشد عزیز

درسخوان وبانظم وهم سحر خیز

شتابان زمانها را طی می کرد

سمند رهوار علمش پی می کرد

همی در مدرسه وهم به خانه

یگانه گوهری بود بی بهانه

رسید تانجا که در کنکور اوج گیرد

هزاران علم زساحل وهم موج گیرد

به شادان شد قبول با رتبت خوب وهم نیک

 

بزد دانشگاه بهشتی را با اندوخته اش تیک

زبعد دانشگاه رفت تا درس آموز گردد

بسان شمع نوربخش دانش آموز گردد

برفت در دبستان های سهند تبریز

نماید علم را بر جان وتن شان لبریز

مشاور ومشیر بود بر جمله یاران

رهنما بر علم جویان ودبیران

به چندی بوده ساکن بستان آباد

دلی بی غصه واز غم ها آزاد

به تحصیلش دوباره روی آورد

به ناگاه مستولی اش شد یک درد

زدرد ورنج غربت بوده گاهی نالان

قبولش بشد آشکار در شهر کاشان

اما هر روز زدردرنجورتر می گشت

صفورا صورتش چون آلاله ی دشت

هر آنچه را که مقرر باید می شد ،شد

به یوم بیست وسه ، درد اورا آسود،آسود

همه از بهر رحلش در اسکستان مویه کردند

مرام نیک وصفات محمودش ،واگویه کردند

همیشه نام او با دو ونود ،همخوانی دارد

که سال مرگش را بیادهر اسکستانی آرد

تو ای (آرا) مشو غافل از کار عقبا

همه کوچنده اند از دار دنیا

 

آیت الله رجبی اسکستانی (#آرا)/رشت21/4/96